کوچه میعاد

برای عزیزم کامران و یاد شب های نصرت خوانی !

گل کرده بود شکوفه یاس در بلندای دیوار کوچه میعاد .

 

نسیم  به پیشواز باران بوسه و لبخند

 

به شانه های ترک خورده  دیوار دست می کشید.

 

زمان چنان فشرد که ثانیه ها

 

به شکل ذرات ساعتی از شن

 

رسوب کردند در انتهای زیر سیگاری خالی.

 

کلاغی ز شاخه ها پر زد.

 

مردی در استخوان و رگهای خود زنجیر شد و پوسید.

 

باد سرد پاییزی

 

دیوانه وار

 

خود را به شیشه پر غبار خانه می کوبید.

 

چه کوچه خالی بود

 

/ 7 نظر / 18 بازدید
فریبا

سلام [گل] احساس میکنم چقدر با حریق باد غریبه شدم و از این بابت خیلی نارحت میشم این همه پست گذاشتی و من نخوندم حتی طرح قسمت پیام ها هم عوض شده بخش ارسال خصوصی و ... حتی پست جشن تولد وبم نخوندم اما از این بابت خیلی خوشحالم که همچنان حریق باد پر بار و مفید است و من به همسرم افتخار میکنم شعری که برای کامران نوشتی نسبت به شعر های گذشتت پیشرفت قابل توجهی کرد اما بهتره شعر را از حالت گزاره ای و اخباری خارج کنی الانم تا اونجا که تونستم پست هات و میخونم موفق باشی[گل]

شریعت

شاید زمانی نه زمان در ما که ما درزمان رسوب کنیم باشد که باشیم شعرت به لطافت همه غمهای شیرین بود

شریعت

شاید زمانی نه زمان در ما که ما درزمان رسوب کنیم باشد که باشیم شعرت به لطافت همه غمهای شیرین بود

شریعت

شاید زمانی نه زمان در ما که ما درزمان رسوب کنیم باشد که باشیم شعرت به لطافت همه غمهای شیرین بود

هاچیپو

تولد وبلاگت رو با تاخیر تبریک می گم

بنیامین

دعا کن برگرده[ناراحت]