چند فیلم ایرانی
نویسنده : مهدی ملک - ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۱٩
 

1- زندگی خصوصی (محمد حسین فرح بخش) - 0

 

قصه ای سر هم بندی شده از زندگی خصوصی یکی از چماق داران اوایل انقلاب که حالا اصلاح طلب ! شده و پشت تیترهای روزنامه مثلا منتقدی ، تجسم فساد مطلق است. متهم به اختلاس است ، اهل رشوه و به همسرش خیانت می کند و در پایان آدم هم می کشد !!. کاریکاتور کم رنگی از فیلم سال 1378 بهروز افخمی به نام شوکران. برای عبور از ممیزی در هر مرحله از جنایت هایش هم کسی است که او را نهی از منکر می کند تا فساد تنها در وجود افراد تجلی یابد نه سیستم یا آرمان و نهادی. لعیا زنگنه هم چنان کاراکتر زن سنتی اهل خانواده را ایفا می کند و هانیه توسلی- که روزنامه نگاری است که از خارج آمده و یک دفعه شیفته و عاشق مرد فاسد می شود - ترکیبی است از معصومیت شب های روشن و اراده گرایی شام آخر. در این میان معلوم نیست چرا فیلم مورد غضب عده ای خاص قرار می گیرد !

2- آزمایشگاه (حمید امجد ) - **

نخستین تجربه سینمائی حمید امجد - که کارنامه درخشانی در تئاتر دارد - دارای یک وجه امتیاز بزرگ و ضعف های اساسی است. بزرگترین برگ برنده فیلم که شاید در سینمای ایران بی بدیل باشد ، ریتم سریع فیلم در لوکیشن های بسته است. امجد به خوبی از پشتوانه تئاتری اش استفاده کرده و موفق می شود در صحنه های شلوغ به خوبی ریتم سریع فیلم را حفظ کند. ورود و خروج های به موقع بازیگران درون قاب به همراه حرکت های دوربین مناسب قابل ستایش است. ضعف های اساسی فیلم نیز در واقع آن روی سکه تئاتری بودن امجد است. اغراق بیش از حد در میمیک ها (به خصوص بازیگر اصلی ، افشین هاشمی) ، گل درشت بودن بعضی دیالوگ ها ( مثلا : تو این زمونه دیگه همه عاطفه را با " ت " دو نقطه می نویسند و...) ، بازی تکراری و نخ نمای رامبد جوان (نوع بازی دیگری را از سریال خانه سبز تاکنون از او به یاد ندارم) و مهم تر از همه این که کاراکتر دختر رئیس بیمارستان (باران کوثری)  سرطان داشتن قهرمان (افشین هاشمی ) را به سادگی از کاراکتر دغل رامبد جوان می پذیرد (گره مهم فیلم) که تنها با انگیزه ساختی درون اثر (فضای فانتزی آزمایشگاه) قابل توجیه است اما در سکانس بعد فیلمساز با دراماتیک کردن صحنه و موسیقی کمانچه می خواهد تا با غم قهرمان همراه شویم که این تقابل وجه دراماتیک با انگیزه ساختی اصلا جور در نمی آید.

فیلم دارای درون مایه های تماتیک اجتماعی مهمی نیز است. مثل این که وقتی آن خانواده پولدار موفق نمی شوند تا به هر حیله ای عنصر نالایق خود را به جای قهرمان وارد آزمایشگاه بیمارستان کنند ، کل بیمارستان را می خرند ! یا اینکه بر خلاف الگوی رایج پیوند وصال دختر و پسری که از یک طبقه نیستند و معمولا کاراکتر طبقه پائین به دختر و موقعیت اجتماعی بالاتر و ... ارتقاء می یابد ، این بار این دختر صاحب بیمارستان است که از موقعیت خود جدا شده و همراه بد بختی های پسر می شود. 

و نکته آخر فیلم ،  برنامه رژیم گیاهی که قهرمان از دختر می خواهد آن را به صورت یک شعر عاشقانه بخواند بسیار درخشان است. 

3- چند کیلو خرما برای مراسم تدفین (سامان سالور) - ****

راستش برای من که تاکنون فیلمی از سالور ندیده بودم (چرا؟) تماشای این فیلم تجربه بصری فوق العاده ای بود. فیلمی سیاه و سفید با فیلمبرداری درخشان تورج اصلانی بر بستر تماما برف در حاشیه جاده ای متروک ! که کاراکترهایش تنها با " عشق " های عجیب و غریبشان زنده اند. نماهای استیلیزه و درخشان از تنهایی ، رفاقت ، سختی ها و استقامت ها و... همه و همه در بستری از سپیدی برف. جسد زن یخ زده - که معشوق " یدی " است - با شروع آفتاب متلاشی خواهد شد و " سدی " نیز که فکر می کند نامه هایش به دست دختر شهری می رسد رویاهایش نقش بر آب می شود و می ماند تنها دست دادن گرم یدی و سدی و یادگاری های دختر که برای یدی خواهد ماند. تصویر آخر فیلم که یدی را زیر بارش برف نشان می دهد به سادگی از یاد نمی رود.