قوی سیاه (Black Swan) / دارن آرونوفسکی (2010)
نویسنده : مهدی ملک - ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱۳
 

 

 آنچه میان سه فیلم پر هیاهوی سال ٢٠١٠ (جزیره شاتر ، تلقین و قوی سیاه) مشترک است مخدوش شدن مرز میان واقعیت و خیال و یا به عبارتی عینیت و ذهنیت است (Objectivity and Subjectivity)

اگر در جزیره شاتر ، اسکورسیزی به درون ذهنیت پارانویائی قهرمان فیلم نقب می زند و اگر در تلقین ، زیر لایه های ناخودآگاه مورد واکاوی قرار می گیرد ، قوی سیاه حرکت ذهنی انسانی در راه تکامل به شمار می آید.مفهومی که در دیگر فیلم آرونوفسکی ، پی ، نیز پیش از این تکرار شده بود همین وسوسه رسیدن به کمال و رستگاری است که سفری است فرسایشی. قهرمانان آرونوفسکی در پی رسیدن به نقطه رستگاری خود می کوشند و پس از سختی ها و رنج ها به جایی می رسند که دیگر نه مقصد ، که خود این سفر برای آن ها رستگاری است (توجه کنید به آخرین سکانس فیلم پی که چگونه قهرمان مایوس به فیلم به بازی کودکی در پارک چشم می دوزد(.


ایستادن بر پاهای زخمی بلوغ

آرونوفسکی در فیلم تازه خود ، با دستمایه قرار دادن اپرای معروف دریاچه قو اثر چایکوفسکی قصه اش را روایت می کند. یه یک معنا کل فیلم فرایند بلوغ " نینا " ی بالرین است. نقطه شروع فیلم این است که نینا به عنوان بالرین نقش قوی سفید و سیاه انتخاب می شود. قصه پریانی دریاچه قو بر این اساس است که اودت که توسط جادوگری بدل به قوی سفیدی شده است تنها در صورت دریافت عشقی حقیقی به اصل خود باز می گردد. عاشقی از راه می رسد و دل به او می بازد اما با مکر و فریب قوی سیاه که ابزار جادوگر است ، عاشق از راه به در می شود. اودت طلسم شده می ماند و چاره را تنها در مرگی رهایی بخش می یابد.

موتور محرک فیلم در این نکته نهفته است که نینا برای بازی در نقش قوی سیاه فاقد درک کافی است و دلیل آن تر و تازگی و معصومیت درونی شده در اوست. به عبارتی دیگر نینا در مرحله معصومیتی پیش از بلوغ به سر می برد که مهم ترین دلیل آن وجود مادری است کنترل کننده و مقتدر که همواره  نینا را یک Sweet Baby می خواهد. نقاشی های بسیاری که او از دخترش در حالتی شمایلی می کشد انتظار مریم واره اش از نیناست.در یکی از سکانس های فیلم وقتی او برای دخترش کیکی می خرد و دختر تمایلی به خوردن آن نشان نمی دهد او با ناراحتی همان لحظه می خواهد کل کیک را دور اندازد. این سکانس به نوعی مبین گذشته زندگی نینا و اینکه او هرگز حتی نمی تواند بی میلی اش نسبت به یک کیک را بیان کند.

بنابر این نینا باید بالغ شود. باید از درون دالان جنبه های تاریک و سخت زندگی عبور کند. یکی از موتیف هایی که بارها در طول فیلم تکرار می شود نماهای  عبور نینا از درون راهرو ها و دالان های ساختمان تمرین باله است که به شکلی استعاری و بصری مبین همین حرکت از درون تاریکی هاست. باید از قفس معصومیت پا به دنیای واقعی اما تلخ گذارد تا کامل شود. او به دنبال Perfect شدن است و مربی اش توماس به او می آموزد که این تکامل تنها با کنترل به دست نمی آید بلکه می باید رها شدنی هم در کار باشد. رها شدنی که بر مبنای آن او تنها می تواند بالغ و رستگار شده و بر پای خود بایستد . در بسیاری از نماها ، مدیوم شات یا کلوزآپ هایی از پاهای نینا نشان داده می شود. تکرار چنین موتیف بصری ، یعنی پاهای اغلب زخمی نینا - که حتی یک بار با صدای بلند تر از حد معمول صدای شکستن انگشت هایش هم به گوش می رسد - نشان دهنده همین رنج بر پای ایستادن است.


قوی سیاه آشکارا ارجاعی سینمایی به یکی از شاهکارهای سینمای کلاسیک (All About Eve) ساخته جوزف ال. منکه ویتس (1950) دارد که در آن زنی به عنوان علاقه مند بازی یک بازیگر معروف تئاتر به او نزدیک شده و با او دوست می شود و در نهایت نقش اصلی را از او می رباید. چنین قصه ای برای نینا به شکلی سوبژکتیو (ذهنی) روی می دهد و او دچار چنین توهم پارانویایی می شود که لیلی به دنبال ربودن نقش اوست. سکانس رفتن او و لیلی به کلوب شبانه و استعمال الکل و مواد (نشانه گذر از معصومیت کودکی) و در نهایت هم آغوشی ذهنی او با لیلی نشان دهنده لمس دستهای دنیای بیرونی و پرواز از حصار کودک خوب و شیرین خانه است. تمام توهمات او که از لحاظ فیلمبرداری با کلوزآپ های فراوان (برای نشان دادن تاثرات روحی نینا) و مدیوم شات هایی از نمای پشت نظر که سویه ای تهدید کننده دارد قاب گرفته می شوند ،چالش های نینا(معصومیت ) و لیلی (لذت) است. نورپردازی نیز به شیوه ای است که در بسیاری از صحنه ها نور حداقلی فضایی مبهم و نسبتا دلهره آور به صحنه ها می دهد.هم چنین اکثر قریب به اتفاق سکانس ها داخلی بوده و درون مکان هایی نسبتا تاریک (خانه و اطاق نینا ، اطاق گریم ، سالن ، کلوپ شبانه و...) فیلمبرداری شده است که استعاره ای از گیرافتادگی و این چالش (با هر دو جنبه ذهنی و جسمی ) نیناست.

در اینجا می توان از مفهومی به نام " Para - Teatre" سخن گفت که در درک هر دو فیلم اهمیتی کلیدی دارد. Para - Teatre اصطلاحا فضایی است در حدفاصل دنیای واقعی و دنیای نمادین (دنیای نقش کاراکتر روی صحنه) ، به عنوان مثال در سالن تئاتر اتاق گریم بازیگران چنین فضایی تلقی می شود که هم فرضا با صندلی تماشاگران و هم با سن تئاتر متفاوت است. بازیگر در این اطاق به گونه ای در شکاف و مرز میان دنیای واقعی و دنیای نقش و بازی ایستاده است و به این لحاظ به عقیده بسیاری به شکلی سمبولیک چهره بدون نقاب کاراکتر در چنین فضایی امکان بروز می یابد. در قوی سیاه بسیاری از سکانس ها درون اتاق گریم سالن باله رخ می دهد. جائی که نینا با انبوهی از آینه ها (با تمام بار نمادین شان) تنهاست. آینه هایی که واقعیت درونی او را منعکس می کنند. با چنین فرضی سکانس درگیری او با لیلی در آینه بندان اتاق گریم و نهایتا زخمی که او از تکه شیشه آینه بر می دارد قابل تفسیر است. او بر پای زخمی خود ایستاده است ، از دالان تاریکی ها گذشته است و به بلوغ رسیده است(تا جایی که کم کم احساس می کند دارد خود بدل به قوی سیاه می شود). هر دو جنبه خیر و شر را درک کرده است و می تواند قوی سفید و قوی سیاه را اجرا کند و حالاست که آن نور خیره کننده بالای سکو - در تقابل با تمام صحنه های کم نور سراسر فیلم - رستگاری و Perfect شدن اوست.در بسیاری از فرهنگ های کهن مثل فرهنگ ژاپنی و... وقتی هنرمند در آفرینش هنری به کمال می رسد مرگ را انتخاب می کند ، چرا که دیگر زندگی برایش به بهترین شکل ممکن کامل شده است . مرگ نینا هم اگر چه خود خواسته نیست اما گوئی چندان هم برای او اهمیتی ندارد. به لبخندش در هنگام مرگ بنگرید.

نگاهی روانکاوانه

با نگاهی روانکاوانه فیلم قوی سیاه ، و سفری که نینا در طول فیلم طی می کند مبین سیر و سلوک ادیپی اوست. نینا تا 28 سالگی هنوز در مرحله پیش از آینگی به سر می برد. رابطه او با دیگری بزرگ (در اینجا مادرش) به شکلی است که از یک سو احساس یکپارچگی با او کرده و از سوئی دیگر آنچه او می خواهد صرفا آن چیزی است که مادرش می خواهد (میل همواره میل دیگری بزرگ است). الصاق انبوه نقاشی های چهره او – که حالتی معصومانه دارد- توسط مادرش بیانگر این نکته است که او صرفا زیر نگاه دیگری است که وجود دارد.طبق تعریف لاکان از مرحله آینگی (The Mirror Step)، نخستین بار کودک با مشاهده تصویر خود در آینه است که که خود را به عنوان موجودی کامل ، یکپارچه و جدا از محیط می بیند و با تصویر خود احساس یکی بودگی می کند. وجود انبوه آینه های تو در تو در فیلم که بارها تصویر نینا را منتشر می کنند اشاره ای می تواند باشد به وقوع مرحله آینگی. مرحله ای که در آن او از یکپارچگی با مادر خارج شده و نخستین بار فرایند هویت یابی – Identification – برای او حاصل می شود. لاکان توضیح می دهد که این هویت یابی خیالی که از طریق کشف تصویر خود در آینه رخ می دهد با خود شیفتگی ) Narcissism) و پرخاشگری (Aggressiveness) همراه است. از این منظر می توان توجیهی برای احساسات نینا در رابطه با لیلی ذهنی اش یافت. احساس او نسبت به لیلی این است که مدام فکر می کند لیلی می خواهد نقشی را که نینا خود را شایسته ایفای آن می داند  از او بدزدد. پرخاش او نسبت به نینا که در نهایت به کشتن لیلی با تکه شکسته آینه (به عنوان نماد هویت یابی نینا) می انجامد بیانگر چنین مساله ای است. در این سیر و سلوک توماس – مربی نینا- به شکلی نمادین نقش غریزه ج ن س ی را ایفا می کند که آغازگر بیداری نینا و جدائی تدریجی او از حس یکپارچگی با مادر است. قوی سیاه برای نینا یکپارچگی و یکی شدن دیگری است که هویت تازه ای را برای او می سازد.