نگاهی به فیلم پاترپانچالی - ساتیا جیت رای (1955)
نویسنده : مهدی ملک - ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۳
 

پاترپانچالی / کارگردان : ساتیا جیت رای / سناریو : بیبهوتیشان بندیوهاپ های / بازیگران : کانو بانرجی ، کارونا بانرجی ،سوبیر بانرجی / محصول هندوستان / سیاه و سفید /1955

" پاترپانچالی " اولین فیلم از سه گانه طلایی " ساتیا جیت رای " فیلمساز مشهور هندی است - دو فیلم دیگر آپاراجیتو (1956) و دنیای آپو (1959) هستند -که نخستین جایزه معتبر جهانی در جشنواره کن را برای او به ارمغان می آورد. عده ای این سه گانه را بهترین فیلم های تاریخ سینمای هندوستان - ملقب به بالیوود - می دانند که البته چندان هم بیراه نیست.

" پاترپانچالی " که قرار است روایت کننده کودکی های شخصیت آپو باشد ، در بیست دقیقه ابتدایی فیلم به معرفی دنیای پیرامون آپو می پردازد. کاراکترهای خانواده یکی پس از دیگری معرفی می شوند و دوربین با نماهای پن پشت سر هم تصویری از موقعیت مکانی روستای محل زندگی آن ها می دهد. فیلم از ابتدا با نمایی که در آن دورگا - دختر خانواده - به دزدیدن میوه ها از باغ های همسایه و بردن آن ها برای پیرزن - عمه بزرگ - مشغول است شروع می شود. در همین سکانس آغازین نکات بارز ، یکی موضوع فقر خانواده و دیگری مساله شرافت خانوادگی است که مادر خانواده - ساربوجایا - نماد آن است. مادر بارها دخترش را از این کار منع می کند ، در صحنه ای او را کتک می زند ، عمه پیر را به خاطر این که پتویی از کسی گرفته ، گدا خطاب می کند ، در نهایت فقر حاضر به قبول کمک دیگران نیست و ... .فیلم پس از نمایش نماهای گذرایی از زندگی خانواده ، به تولد آپو می رسد. بیست دقیقه ای که از اغاز این انتظار را در ما به وجود می آورد تا منتظر ورود آپو به دنیایی شویم که قطعا برای او هم جدا از رنج و اندوه نیست. اول بار ، دورگا چشم آپو را به معنای واقعی اش به جهان می گشاید و از آن جایی که پدر شاعر ، برای کار کردن به شهری دیگر رفته است دنیای آپو توسط مادر و خواهرش ساخته می شود. به عنوان نمونه در صحنه ای که دورگا ، آپو را برای پول گرفتن نزد پدر می فرستد و پس از اینکه پدر به توصیه مادر پولی نمی دهد ، دورگا دست آپو را گرفته و به دنبال مرد شکلات فروش راه می افتند تا مگر چیزی عاید شود.

نکته مرکزی تریلوژی دنیای آپو ، تاکید بر بافت دراماتولوژی روایت است که در مقابل جریان سینمای بدنه هندوستان قرار می گیرد. در سینمای بدنه هندوستان ، روایت های اغراق شده ، دیالوگ های متکلف ، روایت های باورناپذیر همراه با اغراق دراماتیک اجزای لاینفک فیلم هستند. شاخصه فیلمسازی ساتیا جیت رای ایستادن در برابر این جریان پر دامنه است. در سراسر فیلم علیرغم این که دو عضو خانواده - عمه و دورگا - می میرند هیچگونه اغراق و سعی در منکوب کردن احساسات مخاطب دیده نمی شود. حتی وقتی پدر خانواده پس از بازگشت از سفر ، برای اولین بار متوجه مرگ دورگا می شود ، شیون و زاری او و همسرش در موسیقی حل می شود . این موتیف یک بار دیگر و وقتی دورگا توسط مادرش به سختی تنبیه می شود نیز تکرار می شود تا باز مخاطب صدای گریه و زاری دخترک را نشنود.

یکی دیگر از تفاوت های اساسی سینمای جیت رای با سینمای غالب هند ، شخصیت پردازی کاراکترهاست. در سراسر فیلم شخصیتی مطلقا سیاه یا مطلقا سفید نمی بینیم و این امر در باورپذیری رئالیستی شخصیت ها و فضای فیلم نقش عمده ای ایفا می کند. به عنوان مثال شخصیت مادر را در جایی از فیلم بی عاطفه می بینیم (به خصوص در برخوردش با عمه پیر) و کمی بعد مجددا او را می بینیم که به تنهایی تمام بار زندگی را با فقر و سختی به دوش می کشد و به او به خاطر رفتارش حق می دهیم یا نمونه ای دیگر شخصیت همسایه ای که دورگا از مزرعه شان میوه می دزدد. در دو صحنه او را می بینیم که به خاطر اینکه چند میوه را برداشته ، در برابر دیگر همسایه ها دورگا و مادرش را به دزد بودن متهم می کند و همه خانواده را دزد و همدست می نامد ، اما همین زن در اواخر فیلم و وقتی خانه آپو ویران می شود ، نزد مادر - ساربوجایا - رفته و مقداری میوه و ... برای او می برد. این نوع شخصیت پردازی جدا از تاثیرات رئالیستی اش مبین نکته ای اساسی در نسبی بودن اخلاق انسان ها در برخورد با موقعیت های مختلف زندگی - به خصوص در شرایط سخت اقتصادی و فرهنگی و فقر - می باشد. جیت رای همان گونه که خود می گوید " هدف از فیلمسازی اش را آشکار کردن حقیقت کردار انسان می داند " و این نکته در بافت تمامی آثارش به خصوص سه گانه مشهود است. آپو در شرایطی به دنیا می آید که چندان مناسب پذیرش کودکی مثل او نیست و باقی فیلم شرحی است بر چگونگی پذیرش رنج ها توسط او. جدا کردن محیط زندگی از فضای شهری ، این امکان را به فیلمساز می دهد تا بر روی نقاط پر رنگ زندگی مثل تولد ، مرگ ، بیماری ، فقر و کار و....تاکید کند و به همین دلیل " خانه " خانواده آپو به عنوان عنصری که در بسیاری از نماها و سکانس ها مهم حضور دارد ، خود جزئی از فضای دیجتیک فیلم می شود. تولد آپو ، مرگ دورگا ، ارتباط مادر و همسایه ها و...همه در همین خانه شکل می گیرد که حاوی باری از " سنت " نیز هست و نهایتا ویرانی همین خانه است که حکم به کوچ خانواده می دهد. به این منظور دوربین جیت رای بر مبنای ایده " آندره بازن " که اعتلای فیلمسازی را در برداشت بلند و میزانسن می دانست ، در این فیلم بیشتر در جایگاه نمای نقطه دیدگاه ناظر می نشیند و عمق میدان های زیاد و زیبای رای ، به میزانسن های فیلم شکوه دیگری می دهد. عمق میدانی که گاه با دو یا سه عمق میدان به نوعی قضیه نسل ها را نیز مد نظر دارد.


                                   تفاوت ها به شکل قابی با دو عمق قرینه

طبیعت نیز مساله تعیین کننده دیگری در این فیلم به شمار می آید. نوع برخورد شخصیت ها با طبیعت حاوی نکات مهمی است که ریشه در باورها و اعتقادهای فیلمساز برهمایی دارد. جدا از این مساله که طبیعت برای آن ها غذا و دیگر ملزومات زندگی را تامین می کند به نوعی حکم تقدیر یا سرشت نهایی خداگونه را نیز دارد. به سکانسی بسیار درخشان نگاه کنید که عمه پیر که دیگر به سختی قادر به راه رفتن است از ساربوجایا طلب آب می کند. ساربوجایا اعتنایی نمی کند و پیرزن به سختی به کاسه آب رسیده و کمی آب می خورد. در ادامه پیرزن باقی مانده آب کاسه اش را در آن سوی حیاط به پای گیاهی می ریزد. این احساس قدردانی و احترام و ترس توامان از طبیعت به طرز ریشه ای با اعتقادات جیت رای بنگالی مناسبت دارد. هم چنین در صحنه مرگ پیرزن ، کاسه اش - که در سکانس قبلی دیدیم برای پر کردنش از آب چه مشقتی را تحمل کرد - به زمین افتاده و به درون رودخانه می غلتد. استعاره بصری نابی در بیان آرامش ابدی برای پیرزن.

مضمون طبیعت قادر که ذکر شد در سکانس مرگ دورگا نیز وجود داشته و زیباترین سکانس فیلم را می سازد. جایی که مادر تنها ، دورگای بیمار و تب دار را در آغوش گرفته و باد از هر دو سوی خانه سعی می کند به درون خانه نفوذ کند (بادی که باری استعاری از فرشته مرگ دارد).

یکی از دیگر از موتیف های اصلی فیلم که در دو فیلم دیگر نیز تکرار شده و معنایی مهم را می رساند ، شنیده شدن صدای سوت قطار است که نخستین بار وقتی آپو آن را می شنود ، دوربین از زاویه رو به رو چشمان آپو را در قاب می گیرد. قطار به علت حرکت سریع و پر سر و صدایش همواره در سینما مفاهیمی مثل گذر کردن و بالاتر از آن حتی کنایه ای از آرزوهای بلند شخصیت ها را تداعی کرده است، از نمونه ایرانی دونده (امیر نادری) تا دارالمجانین (آندره کونچالوفسکی) . در این فیلم هم قطار نشان دهنده آرزوهای کودکی آپو و هم رویای او و خواهرش برای عبور است. عبور از فضای فقر و غمبار روستا با شهر . جیت رای در دو فیلم بعدی اش باز با قطار و آرزوها و شهر سخن ها دارد.