تبعید در هفت چنبر زنجیر : پرسه هایی در اندیشه و اشعار نصرت رحمانی (1)
نویسنده : مهدی ملک - ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱
 

شاید مقدمه مختصر و مجز " نیما یوشیج " که وقتی برای اولین بار اشعار نصرت رحمانی را می خواند ، بر مقدمه دفتر " کوچ " می نویسد ، گویای تصویر کاملی از جهان شعری نصرت رحمانی باشد . " آن چیزهایی که در زندگی هست و در شعر دیگران سایه ای از خود نشان می دهد ، در شعر شما بی پرده اند. اگر این جرات را دیگران نپسندند برای شما عیب نیست ! " (١).

جریان شعر معاصر پس از نیما را می توان به سه شاخه تقسیم کرد.

گروه اول کسانی بودند که جان کلام نیما را به خوبی درک نکرده و شعر نیمایی را تنها به شکستن تساوی مصراع ها و عدم التزام به قافیه سازی ، خلاصه کردند. در شعر این گروه هنوز تاثیرات خیال پردازی ها و احساسات سانتی مانتالیستی شعرای نیمه اول قرن ١٩ فرانسه مثل " لامارتین " و " موسه " به چشم می خورد. این گروه که طیف متنوعی را از " فریدون توللی " ، " فریدون مشیری " ، " نادر نادرپور " تا " فروغ فرخزاد " در سه دفتر اول شامل می شود حتی جسارت نیما را نیز نداشتند و به قالب چارپاره روی آوردند.

گروه دوم بر خلاف گروه اول بیشتر به سمت و سوی بازی های کلامی و تکنیکی روی آوردند و در واقع جهان مضمونی و اشارات محتوایی نیما را از یاد بردند. معروفترین آن ها " هوشنگ ایرانی " بود با " غار کبود می دود جیغ بنفش می کشد " .

اما گروه سوم گروهی بودند که با درک درست پیام نیما ، اندیشه نیمایی را با عناصری شخصی و سبکی در هم آمیختند و شاهکارهای شعری معاصر را پدید آوردند. مهدی اخوان ثالث با ترکیب زبان سبک خراسانی با اندیشه نیمایی ، منوچهر آتشی با شعری که ریشه در شروه های جنوب داشت ، فروغ فرخزاد با شعری که در عین زنانگی بسیار مدرن و جهانی بود ، سهراب سپهری با جهان عرفانی - بودیستی خود، احمد شاملو با شعری که زبان آزادش وامدار نثر تاریخ بیهقی بود ، شعر توده با سیاوش کسرایی و هوشنگ ابتهاج و شعری که محتوایش وامدار جوهر اندیشه صادق هدایت بود یعنی شعر نصرت رحمانی.

کلام شعر رحمانی در یک چرخش ١٨٠ درجه ای در مقابل طیف شاعران رمانتیسم دوره اش قرار می گیرد. اگر چه شعر او نیز - خاصه در دفترهای کوچ و کویر و ترمه - مضمونی رمانتیستی دارد اما بر خلاف اشعاری مثل " کوچه " مشیری و " بلم و کارون " توللی ،از گل و ستاره و ماه و کوچه و بوسه و خال و لب در شعر او خبری نیست . رمانتیسمی که به اصطلاح علی باباچاهی می توان آن را " رمانتیسم سیاه " نامید. زلال آسمان و طلای خورشید و جوی مهتاب در شعر رحمانی به سیاهه ای از درد ها و حسرت ها و لجن زارهای متعفن زندگی روزمره مردم کوچه و بازار تعویض می گردد. درد دل پسری ناخلف با مادرش ، سقاخانه عقیم ، تریاک ، شبگردی های فاحشه ای در دل شب و... جهانی است که رحمانی آن را به تصویر می کشد.


نخستین سال های شاعری رحمانی در اوایل دهه ١٣٣٠ مقارن می شود با عضویت کوتاه مدت او در حزب توده ، کودتای ٢٨ مرداد ٣٢ و سرخوردگی و بیرون آمدن او از حزب. خود او می نویسد که اگر چه از حزب بیرون آمد اما آرمانگرایی آن تا همیشه با او باقی ماند. کودتای ٢٨ مرداد چنان ضربه ای بر شاعران و نویسندگان جوان و آرمان گرای آن سال ها وارد می کند که باز به قول خودش " ما را که مشتی جوان آرمانگرا بودیم راهی میکده ها و گوشه خیابان ها کرد ، خلاء معنایی به وجود آمده بود. کتاب های قطور فلسفی را زیر بغل می گرفتیم بی آنکه از فحوای کلام آن ها چیزی بدانیم " (٢). اگر این خلاء معنا در شعر اخوان ثالث به یاس و نومیدی در مجموعه های زمستان و آخر شاهنامه می رسد ، یا در شاملو شکلی ابدی از حضور شبانه ها و امید به سپیده می یابد ، در اشعار نصرت رحمانی خود را به شکل انفجار نیهیلیستی - آنارشیستی نشان می دهد. آنارشیستی که به قول " آلبر کامو " در اسطوره سیزیف ، نتیجه نیهیلیسمی مثبت است که به شورش علیه تمام بنیان های مبتذل زندگی روزمره می انجامد. این آنارشیسم در دفتر کوچ و کویر و حتی ترمه خود را به همان شکل " رمانتیسم سیاه " نشان می دهد اما بعدها شکلی جهانشمول تر و بنیانی تر می یابد.

" و دندان های من سوراخ کن با مته ی چشمت

نخی بر آن بکش ، وردی بخوان ، آویز بر سینه !

که گر آزاده ای پرسید روزی : پس چه شد شاعر ؟

نگوید : مرد از حسرت ،

                                 بگوید : مرد از کینه !            

                                                             "ساقی - دفتر کوچ- شهریور ٣٢ "

و یا عصیان علیه اعتقادها و باورهای عامیانه مردم که به شکلی عریان در شعر " سقاخانه " بیان می شود :

بخت او باز شد آخر یا نه ؟

پسر مشدی حسن او را برد ؟

جادوی صغرابگم کاری کرد ؟

یا گره بر گره دیگر خورد ؟

                                                          " سقاخانه - دفتر کوچ - اسفند ٣٣"

در بسیاری از شعرهای این دفتر که در سال ١٣٣۴ منتشر می شود اندیشه مبارزه و رفتن و با سیاهی پیکار کردن حضور دارد و نیز عشق ها که جز تباهی برای شاعر چیزی به ارمغان نمی آورند. تعهدی که نمونه دیگر همزمانش را می توان در شعر " گالیا " ی هوشنگ ابتهاج به عینه دید.

شاعر نشدم در دل این ظلمت جاوید

تا شعر مرا دختر همسایه بخواند

شاعر نشدم تا دل استاد اگر خواست

احسنت مرا گوید و استاد بداند

                                                       " شاعر - دفتر کوچ - مرداد ٣۴"

مسیر شعری نصرت رحمانی پس از انتشار جنجالی دفترهای " کوچ " و " کویر " و متعاقب آن تمجیدهای فراوانی که از نیما و جلال آل احمد و دکتر حاج سید جوادی و.. در مطبوعات آن سالها منتشر می شود موجب می شود تا نصرت ره صد ساله را یک شبه طی کند. دو سال بعد در تابستان داغ ١٣٣۶ مجموعه شعر دیگری از نصرت این بار با نام " ترمه " منتشر می شود. " ترمه " از لحاظ مضمونی در ادامه روند کوچ و کویر و از حیث زبان و تصویرسازی قدم رو به جلوی بزرگی برای شاعر است. ترمه مجموعه ای است که از همان ابتدا و در مقدمه اش تکلیف خواننده را با خود روشن می کند.

" و تو ای خوابزده ! بیهوده در سراب اشعار من به دنبال خورشید گمشده خود می گردی. جز گوری تهی و تابوتی قفل شده چیز دیگری نخواهی یافت. در آن تابوت را مگشای که نفرینی من خواهی شد... من برای تو ای خواننده جز طلسم سیاه بختی و یاس هدیه ای همراه نیاورده ام ! اما اگر تو به جهنم می روی ، اشعار مرا هم با خود ببر " (٣).

زندگی بازیست !

ما خود صحنه می سازیم تا بازیگر بازیچه های خویشتن باشیم

وای زین درد روان فرسای

من بازیگر بازیچه های دیگران بودم

گرچه می دانستم این افسانه را از پیش

زندگی بازیست !

زندگی بازیست !

                                                         " زندگی - دفتر ترمه - ٣۵"

پس از انتشار ترمه نصرت برای گذران زندگی به پاورقی نویسی در مطبوعات و مجلات روی می آورد که ماحصل نوشته های رمانی است به نام " مردی که در غبار گم شد " که اول بار در سال ١٣٣٧ چاپ می شود. اتوبیوگرافی تلخی با رگه های شدیدی از نیهیلیسم و گم شدن در جذبه مرفین. رمانی که جز تصویر سازی ها و رگه های درخشان کلامی از لحاظ ادبی چندان حائز اهمیت نیست اما در اندیشه رحمانی نقش به سزایی دارد. شاعر در این سالها در دنیای عصیان و غم خود فرو می رود و دفتری منتشر نمی کند تا سال ١٣۴۶ که مجموعه شعر " میعاد در لجن " در فضای ادبی آن ایام منفجر می شود. (ادامه دارد) ...

  ***************

١- نصرت رحمانی ، مقدمه کتاب کوچ ، انتشارات صفی علیشاه ، ١٣٣۴

٢- زندگی نامه نصرت رحمانی به قلم خودش ، فصلنامه گوهران ، ویژه نامه نصرت رحمانی ، مهر ١٣٨٣

٣- مقدمه کتاب ترمه ، ١٣٣۶