نگاهی به فیلم سایه ها : جان کاساوتیس (1959)
نویسنده : مهدی ملک - ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٤
 

سال ١٩۵٩ در تقویم تاریخ سینما سال بسیار مهمی است. اگر نگاهی به فهرست فیلم های ساخته شده در این سال بیاندازیم می بینیم که بسیاری از شاهکارهای تاریخ سینما در این سال ساخته شده اند. برای نمونه می توان به زندگی شیرین (فدریکو فلینی) ، ماجرا (میکل آنجلو آنتونیونی) ، شمال با شمال غربی (آلفرد هیچکاک) ، نازارین (لوئیس بونوئل) ، از نفس افتاده (ژان لوک گدار) ،۴٠٠ ضربه (فرانسوا تروفو) و... اشاره کرد. سایه ها به عنوان اولین ساخته فیلمسازی مولف به نام " جان کاساوتیس " به راحتی می تواند این فهرست شاهکارها را کامل کند.

سایه ها نشان از تاثیرپذیری سینمای امریکا - که در آن سال ها هنوز هم سایه سنگین سینمای غنی کلاسیک را به روی خود احساس می کرد - از سینمای هنری آن سال های اروپا دارد. تاثیری که یکی دو سال بیشتر دوام نیاورد و در سیستم فیلم های پر هزینه و عظیم سینمای هالیوود اوایل دهه ١٩۶٠ گم شد ، اما یک چند سال بعد در اواخر این دهه و در اوایل دهه ١٩٧٠ به عنوان موج نوی سینمای امریکا مجددا مطرح شد.

سبک و ساخت :

الگوی روایتی سایه ها ، کاملا با آن چه " الگوی علی و معلولی " در سینمای کلاسیک نامیده می شد متفاوت است. در این روایت فیلم یک خانواده سیاه پوست با دو برادر و یک خواهر را به تصویر می کشد. ماجراها ، دل مشغولی ها و مشکلات هر یک از این سه نفر  به ترتیب بدون توصیف روایتی داستانی با سرانجامی معین ، نقل می شود. برادر بزرگ تر می خواهد در کاباره ها به عنوان خواننده جاز مشغول شود اما با مشکلاتی رو به روست. خواهر (لئیلا) در ارتباط با مردان زندگی اش به بحران می رسد و برادر کوچک تر بی هیچ هدفی راهی خیابان گردی ها ، کافه ها و ... است. از آن جا که روایت در خدمت ماجراها و حوادث اتفاقی است و هدف فیلمساز نشان دادن حالات روحی کاراکترهایش در موقعیت های و بحران های مختلف است بسیاری از سکانس ها در فضاهای " قرار ملاقاتی " مثل کاباره ها ، میهمانی ها ، خیابان و ... می گذرد و این ملاقات ها جایگزین " علیت " در روایت شده است. از سویی دیگر برای برجسته ساختن واکنش کاراکترها به اتفاقات روزمره اکثر قریب به اتفاق نماها به صورت کلوزآپ های افراطی و مدیوم شات ها برداشته است هم چنان که به جز نمای پایانی فیلم تمامی نماها به صورت " نمای از پایین " با دوربین ثابت فیلمبرداری شده است. دوربین برای این که بیشتر به شکل ناظری بی طرف باشد در صحنه های جمعی به ندرت " نمای نقطه نظر = POV " کاراکترها را می گیرد تا مخاطبش را در احساس همذات پنداری با شخصیت ها مجبور نکند.

موسیقی فیلم یکی از دیگر از نقاط عطف آن است.  به شکلی ممتد از صدای " ساکسیفون " که موسیقی " جاز " را می نوازد در موسیقی متن فیلم استفاده شده است. این موسیقی جدا از زیبایی و نوانس های متناسب با حالات روحی کاراکترها (به خصوص در صحنه ای که تونی می خواهد لئیلا را ترک کند ) تناسب بسیاری دارد.

اما بارزترین وجه مشخصه سایه ها استفاده افراطی و در عین حال زیبای " کاساوتیس " از کمپوزیسیون قاب هاست. تمامی قاب ها فیلم به شکل ماهرانه ای طراحی و اجرا شده اند که به نظر می رسد نقش " استوری بورد " در آن ها بسیار قابل ملاحظه است.در کمپوزیسیون قاب ها عمق میدان (زمینه ، پس زمینه و پیش زمینه) ، قرینه سازی ،استفاده از 1/3 های قاب به شکلی ماهرانه و به یادماندنی استفاده شده است. به عنوان مثال :


نمونه زیبایی  از استفاده از 1/3 سمت چپ در پس زمینه


باز هم نمونه ای دیگری از قابی با کنش در دو عمق



قابی بسیار بدیع با چهار عمق تصویری

مضمون :

سایه ها را می توان به مانند فیلم همزاد ایتالیایی اش " زندگی شیرین " کارنامه زندگی امریکایی های دهه 1950 به حساب آورد. پایان جنگ جهانی و رشد نسبی اقتصاد اگر چه بسیاری از مسائل و مشکلات مادی دوران رکود اقتصادی دهه 1930 و نیز دوران جنگ را از بین می برد اما به نوبه خود موجبات سرگردانی ، خلاء معنا و کلبی مسلکی را نیز در جامعه جوانان باعث می شود. سایه ها از اولین فیلم هایی بود ( به همراه وحشی (لازلو بندکت ) یا هاد ) که به فیلم های پرسه و خیابانی معروف شدند. پرسه زنی های بی هدف ، رفاقت ها ، بی پولی و دعوای کافه ای و...از ویژگی های این گونه فیلم ها بودند. در فیلم یکی از مشکلات برادر جازیست این است که دیگر مردم حوصله شنیدن ترانه های سنگین را ندارند و در عوض مشتاق دیدن رقص جمعی دخترانی هستند که هیچ استعدادی در آواز ندارند ، خواهر خانواده که برادر بزرگ تر نگران امنیت اوست بدون انگیزه ای با سه مرد رابطه پیدا می کند . اولین مرد را رها کرده ، از مرد دوم تحقیر می شود و در عوض سعی می کند تا مرد سوم را تحقیر کند. برادر کوچک تر که مدام در رفت و آمد میان کاباره هاست عملا هیچ کاره است و فیلم با نمای از بالای او تمام می شود که بی هدف و سرگردان در شلوغی جمعیت خیابان گم می شود. در یک میهمانی به اصطلاح ادیبانه جماعت اهل قلم در ضیافت دود و الکل به طرح مسائل وجودی (اگزیستانسیالیستی ) و تفسیر آرای " ژان پل سارتر " می پردازند و درباره اضطراب و واماندگی بحث می کنند. جالب این جاست که در تمام فیلم هیچ پدر یا مادر خانواده ای نشان داده نمی شود و کارگردان روایتش را میان این سرگردانی و بحران نسل جوان بعد از جنگ به پیش می برد.