نگاهی به فیلم مسافر - عباس کیارستمی (1974)
نویسنده : مهدی ملک - ساعت ۳:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٢
 

مسافر نخستین فیلم بلند " عباس کیارستمی " در مقام کارگردان است که با تهیه کنندگی کانون پرورش فکری کودک و نوجوانان در سال ١٣۵٣ ساخته شده است.پیش از آن کیارستمی با ساخت تیتراژ فیلم هایی چون " قیصر " و " رضا موتوری " - هر دو اثر مسعود کیمیایی - و هم چنین دو فیلم کوتاه نشان از ظهور استعدادی در سینمای ایران را می داد و با این فیلم برای اول بار تحت عنوان کارگردانی صاحب سبک مشهور شد.

نخستین وجه فیلم که به چشم می آید تفاوت های گسترده ساخت فیلم با اتمسفر فیلمفارسی ها همزمانش است. عدم استفاده از بازیگران حرفه ای ، صدا برداری سر صحنه و پرهیز از دوبله های پر از اغراق آن دوره و مهم تر از همه انتخاب سوژه ای خاص از یک سو فیلم را پس از ٣۵ سال هم چنان تازه نگه داشته است و از سویی دیگر به همین دلایل موجب شد تا در گیشه چندان موفق نباشد. در سالهای اول دهه ۵٠ جریان رایج سینمای ایران به دو شاخه اصلی تقسیم می شد. از سویی سینمای فیلمفارسی هم چنان با فیلم هایی چون " پاشنه طلا " ، " آقا مهدی کله پز " یا در شکل زرورق پیچیده اش مثل " ممل امریکایی " یا " همسفر " تاخت و تاز می کرد و از سویی دیگر سینمای سیاه خیابانی با فیلم هایی مثل " زیر پوست شب " ، " تنگنا " و.. حضوری موثر داشت. در این میان آثار سینماگرانی مثل کیارستمی یا شهید ثالث راه باریک سومی بود.

سبک و ساخت :

مسافر شباهت های بسیاری با فیلم های اولیه سینمای " نئورئالیسم " ایتالیا دارد. ویژگی های نئورئالیسم مثل استفاده از نابازیگر یا انتخاب موضوع و پرداخت از واقعیات تلخ درون جامعه ، استفاده از نورپردازی یا صدای طبیعی ، عدم استفاده از دکورهای مصنوعی و..از جمله این موارد هستند که مسافر از آنها وام گرفته است. فیلم با تصاویری از بازی فوتبال بچه ها در کوچه های خاکی شروع می شود. ابوالقاسم جولایی پسرکی محصل است که تمامی آرزوهای کودکی او در توپ لاستیکی و عشق به فوتبال خلاصه شده است. دیر به مدرسه می رود و با گرفتاری موفق به خرید کیهان ورزشی می شود.در همین بیست دقیقه ابتدایی فیلم تقریبا در تمام سکانس های فیلم ، فوتبال ، به عنوان دغدغه و عشق پسرک حضور دارد و کارگردان به این روش حضور دائمی آن را در زندگی او تاکید می کند. فوتبال نه ورزشی برای تفریح پسر که خود تمامی زندگی اوست. فوتبال بازی می کند ، کیهان ورزشی می خرد ،در اطاقش تصاویر فوتبالیست های مشهور به دیوار آویزان کرده و  در نهایت تصمیم به رفتن به تهران و دیدن بازی در استادیوم امجدیه می گیرد. در حقیقت پس از اینکه کارگردان در ٢٠ دقیقه ابتدایی مدام حضور فوتبال را تاکید می کند ، گره داستان شکل می گیرد. از اینجا تمامی مسیر فیلم مثل یک فیلم اپیزودیک حول تلاش قاسم برای تهیه پول سفر شکل می گیرد. در خلال این تلاش شخصی ، کیارستمی با ایجاز و کنایه مسائل آموزشی مدارس را نیز بدون اینکه گل درشت شود ، بیان می کند. به عنوان مثال در سکانسی مادر قاسم برای شکایت از درس نخواندن پسرش پیش مدیر مدرسه می رود.مدیر نیز قاسم را فراخوانده و او را ترکه می زند.هم زمان نمایی از یک کلاس درس نشان داده می شود که معلمی جوان با خونسردی سرگرم اموزش عملکرد قلب انسان است اما صدایش در صدای التماس و گریه قاسم گم می شود.

نکته قابل تامل و زیبای دیگر فیلم در این مساله است که اصولا کیارستمی مسائل و مشکلات را به صورتی عمیق و ریشه دار در جامعه مطرح می کند. برای نمونه نگاه کنید به صحنه ای که در آن قاسم مشغول جمع زدن مخارج رفتن به تهران در کلاس درس است (به جای اینکه درس بخواند) و دغدغه مالی مساله اصلی اوست و همزمان معلم او نیز (به جای اینکه درس بدهد) مشغول جمع زدن مخارج اجاره خانه ، پول بیمه و... است.تفاوت نگاه کیارستمی با نگاه رایج آن سالها در این است که در انبوه فیلم ها ، سریال ها یا رمان های آن دوره همواره شهر - خصوصا تهران به صورت نمونه ای - مرکز فقر و مشکلات و پلیدی ها تصویر می شود و در مقابل روستاها و شهرستان های کوچک (در اینجا ملایر) به صورت مکان های راستی و درستی برکت و ... ، در حالی که کیارستمی در مسافر اصولا این فقر و درماندگی را در هر دوی آنها نشان می دهد و بدین ترتیب در مسافر از نگاه ایدئولوژیک شهرستان کوچک = صفا و صمیمیت و برکت و ابر شهر تهران به عنوان کانون پلیدی ها خبری نیست.

در تمامی زمانی از فیلم که قاسم در خانه است و علیرغم تمامی گلایه ها و شکایت هایی که مادرش از او پیش پدرش می کند ما حتی جمله ای از پدر او نمی شنویم و این برای پدری که از اول صبح تا شب در کارگاه نجاری است بعید نیست. قاسم در تهران با زندگی جدیدی آشنا می شود. بی رحمی لبه تیز قانون ( در تمام شدن بلیط های بازی بعد از چند ساعت صف ایستادن ) ، بازار بی رحم دلالی در شهر (بلیط ۵ تومانی را فرد دلال ٢٠ تومان می فروشد ) و نگاه سرد و منفعل آدمهای تهران ( همان طور که گفته شد در شهر خودش نیز این سیاهی ها بی سابقه نیست -دلال دوربین عکاسی )به او که شاید این تنها بلوغ او در این ماراتن باشد. به خواب رفتنش همراه با کابوس هایی که می داند بعد از سفر در انتظار اوست نتیجه نافرجام ماندن وسعت ارزوهای اوست که تنها تماشای یک بازی فوتبال است ، می باشد. فیلم به زیبایی و به شکل کم سابقه ای با پرهیز از هر گونه اغراق دراماتیک به جای اینکه چهره درمانده قاسم را در قاب بکشد ، او را در لانگ شاتی نشان می دهد که در میان پله های خالی ورزشگاه در حال دویدن است و رفتگران مشغول جمع آوری انبوه زباله هایی هستند که پس از بازی به جای مانده است و همین نشان دادن ها در عین نمایش ندادن هاست که از میان انبوه فیلم های اشک آور و سوزناک سبک هندی آن سالها در مذمت فقر فرهنگی - اقتصادی ، از مسافر فیلمی برای همیشه می سازد.