نگاه می کند اما نمی بیند : دیالکتیک نگریستن و نگریسته شدن در تجربه سینمائی
نویسنده : مهدی ملک - ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٥/۱۱
 

این مقاله پیش از این در شماره پنجم نشریه « فرهنگ امروز » ، اردیبهشت 1394 منتشر شده است.

 

این پرسش که در تجربه سینمائی چه کسی است که حقیقتاً نگاه می‌کند پرسشی بنیادین است که حول دیالکتیک نگاه خیره (gaze) شکل گرفته است. اگر چه لکان در مقاله‌اش درباره‌ی مرحله آینه‌ای، نگاه خیره را به مثابه نگاه اربابانه در نظر می گیرد اما در ادامه آن را به گونه‌ای معرفی می‌کند که در آن اثری از اربابی و سروریِ ناظر وجود ندارد. همین مسأله است که مقاله دوران ساز لورا مالوی –سینمای روایی و لذت نگاه مردانه – را از بیخ و بن زیر سؤال می‌برد. در آثار متأخر لکان، نگاه خیره به چیزی بدل می شود که در آن سوژه با ابژه رو در رو شدهو بیشتر از اینکه سوبژکتیو (ذهنی) باشد، ابژکتیو (عینی) است. همان طور که لکان در سمینار XI بیان می‌کند : «‌نگاه خیره، ابژه a در میدان امر بصری است» (1). نگاه خیره نه نگاه ساده‌ی سوژه به ابژه بلکه نقطه‌ای است که در آن ابژه نگاه می‌کند. از این رو نگاه خیره‌ی تماشاگر را در تصویر قرار داده و قابلیت او را در مشاهده کردن بدون مشاهده شدن از بین می برد. مثال خود لکان در این سمینار تابلوی سفیران اثر هانس هولباین (1533) است که در آن شکل کج و معوج جمجمه‌ای در گوشه پائین نقاشی، کلیت معنایی پرتره را دچار اختلال می کند (تصویر1). لکان این تصویر را آنامورفیک نامیده که در آن با نگاه سرراست و مستقیم به تصویر هیچ چیز نامتعارفی به چشم نمی‌آید و تنها با کژنگریستن است که شکل جمجمه‌ای در گوشه پائین سمت چپ خودنمائی می‌کند. نه تنها حضور جمجمه گَرد مرگ را بر تصویر سرزندگی و جوانی سفیران پاشیده، بلکه از آن مهم‌تر جایگاه نگاه خیره را مشخص می‌کند. جمجمه شکل لکه‌ای خالی را در تصویر می‌گیرد که در آن تماشاگر فاصله‌اش را از تصویر از دست داده و به جزئی از تصویر بدل می شود چرا که فرم تصویر بر مبنای موقیعت تماشاگر آن تغییر می‌کند. به بیان لکان، جمجمه به تماشاگر می گوید که «شما فکر می‌کنید که از فاصله‌ای امن به تابلو نگاه می کنید، در حالی که این نقاشی است که شما را دیده و حضور شما به عنوان تماشاگر را به حساب می آورد».