یک فیلم و یک تئاتر
نویسنده : مهدی ملک - ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٦
 

جمعه دو هفته پیش فرصتی دست داد تا در یک بعداز ظهر و غروب یک فیلم و یک تئاتر را ببینم. فرصت مناسب و دلپذیری بود خصوصا تماشای تئاتر در سالن چهارسوی تئاتر شهر برای من که مدتها بود تئاتری ندیده بودم ...

١- کتاب قانون

تمام هدف فیلم القای این نکته بود که اسلام واقعی بسیار خوب است اما ما ایرانی ها تنها ظاهر آن را رعایت می کنیم و باطنا به آن اعتقاد نداریم. فیلم « مازیار میری » فیلم ضعیفی است.هیچ کدام از پرسوناژ ها شخصیت نیستند و همه تیپ های دستمالی شده و کلیشه ای هستند. تیپ هایی که بعد از ارائه آن توسط شریفی نیا در سریال امام علی توسط خود او (دنیا ، نصف مال من نصف مال تو )و دیگرانی چون علی نصیریان (میوه ممنوعه) و...بارها و بارها دستمالی شده است. ظاهرا این موضوع خوراک خوبی برای روانکاوان جامعه است که چگونه به شکل عجیبی این نوع تیپ ها مورد اقبال عموم قرار می گیرند ، لابد جامعه خود را در آینه ریا و تزویر این تیپ ها می بیند و استقبال می کند. فیلمنامه دچار سر هم بندی های زیادی است . مثلا شهر بیروت مثل کوچه ای باریک و خلوت با ساکنانی آشنا تصویر شده است که پرستویی با هر بار رفتن فقط سوار تاکسی می شود و بعد از مدتی خانم را می یابد. قطعه سوزناک و مثلا رمانتیک نامه خواندن خواهر شوهر زن هم که به شکل فیلمفارسی های دهه ١٣۴٠ اجرا می شود ( با تاکید که وقتی اسم تو را می نوشته نامه خیس شده و قطره اشکی از چشم یار فرو ریخته است ) هم به اندازه کافی رعشه آور است. می ماند پیام ایدئولوژیک فیلم که به شکلی گل درشت مدام تکرار می شود.

٢- عیش و نیستی

تئاتری به کارگردانی « ایرج راد » بر مبنای نوشته « تیری مونیه » و ترجمه « ابوالحسن نجفی » . موضوع تئاتر به شکل موضوعات باب روز دهه های ١٩۴٠ و ١٩۵٠ اروپاست. زندگی هنری نویسنده و دغدغه های او و اطرافیانی که در « نیستی »  او « عیش » می کنند. جدا از بازی ها و اجرای روان و فوق العاده بازیگران در پاره ای از پرده ها ( مثلا در اواخر که نویسنده خود ماجرا را به شکلی غیر ضروری شرح می دهد ) ضعف هایی در برداشت از اثر به چشم می خورد اما در مجموع این ضعف های جزئی تحت الشعاع شخصیت های کمیک قرار می گیرد.  داستان حول شخصیت اوگوستا می چرخد که  دلقک روزنامه فروش مونولوگی را در ابتدا و انتهای داستان نقل می کند که زبان حال آوگوستا است و یک بار هم در انتهای داستان جایی که شخصیت آوگوستا برای ما روشن می شود خود او یک بار این مونولوگ را می گوید. مضمون این مونولوگ آرزوهای کودکی آوگوستا است که همیشه می خواسته یک عروسک بزرگ و گنده اندازه خودش داشته باشد و ما تمام داستان می بینیم که او با همسرش آنیبال لوبورنی نویسنده مثل همان عروسک دلخواهش رفتار می کند و نهایتا او را وادار می کند که همان عروسک بزرگ دلخواه او باشد. بدین ترتیب این نمایش دو هدف را در موازات هم دنبال می کند: نشان دادن شخصیت آوگوستا و دادن یک پیام فلسفی به این مضمون که فیلسوفان بزرگ را انسان های دیگر بزرگ می کنند و مانند بت می پرستند. و این پروسه به گونه ای اتفاق می افتد که حتی اگر نویسنده و فیلسوف مورد نظر خودش از قبر هم بیرون بیاید و بخواهد پیام واقعی اش را بگوید، پذیرفته نمی شود و مردم ترجیحا آن نظریات اغراق آمیز را نگه می دارند.